حمد الله مستوفى قزوينى
261
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المطيع للّه فضل بن المقتدر بيست و نُه سال و نيم 1 پس از عزل او گشت عمزاد او * در آن مملكت خسروى نامجو بُدش نام فضل و لقب شد مطيع * از او پايهء سرورى شد رفيع معزّ الدّول كرد در عهد او * همه كار شاهى ز دانش نكو سرائى و ساجى « 1 » غلامان همه * شدند سر زده ز آن شبان رمه 5 كسى را نماند آنچنان دسترس * كه از خود رسانند جورى به كس و يا بند و زندان بود مر ورا * و يا خود كند حكم در كارها شدند بنده فرمان غلامان تمام * نهادن نيارست كس پيشگام پس آنگاه با ابن حمدان قرار * چنان كرد بهر فراتى ديار كه هر ماه دينار از او سى هزار * فرستد به بغداد آن نامدار 10 نجويند ديگر ز هم جنگ و كين * نه بيش و كمى ز آن كند آن و اين باز آوردن قرامطه حجر الاسود را در سنهء تسع و ثلثين و ثلثمايه چو بگذشت از آن خسروى پنج سال * شد از فرّ او كار دين نيك حال حجر قرمطى سوى كوفه كشيد * به مسجد درون مردم آن را بديد كه بر هفتمين قايمه بسته بود * وز آن ناسزا جايگه رسته بود خليفه فرستاد و از قرمطى * خريد آن حجر از سر بخردى 15 بها داد آن را طلا سى هزار * حجر بستدند ز آن بلندان خوار
--> ( 1 ) ( ب 4 ) . در اصل : سرابى و ساجى . « غلامان سرايى » . ( مروج الذّهب . ج 2 ، ص 752 ) .